امروز:

شماره ۲۵

رقص گیسوی پریشانت بهر چه بود ؟
دلت از خورشیدی نورانیست...؟
یا که شانه ات دندانه ای کم دارد ؟


نوشته شده در : شنبه 20 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: گیسو ، خورشید ، شانه ، شعر نو ،

شماره ۲۴

بین ما فاصله هاست...

بین ما فاصله هاست...
شمع خورشید از چه رو لاف از به سر آمدن ضجه ی تنهایی زد ؟
من به نزدیکی این شب به سحر مشکوکم...
هرچند از پاییز من تا بهاری بودنت،یک زمستان راه است ولی 
انگار،
من و تو
هر شبمان یلدا بود...
به اندازه ی بی حسی برخورد نگاهت با من،
بین ما فاصله است...


نوشته شده در : شنبه 20 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: فاصله ، تنهایی ، نگاه ، مشکوک ، شعر نو ،

شماره ۲۳

حیف فنجان قهوه هایی که

بی خنده،تلخ تلخ،با عجله
سر کشیده شدند
تا خاطره را
تا خود صبح
گریه کنیم...


نوشته شده در : شنبه 20 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: قهوه ، خاطره ، گریه ، صبح ، شعر نو ،

شماره ۲۲

ابر،

ضرب گرفته روی دلتنگی های شهر
شادی و رقص وطرب مهمانند.
جوجه ای
زیر طاق پر مهری
پناه آورده است...
گفت با خود«مرا تنها گذار با رنج و بدبختی خویش...
من به دلخوشی سرد هوا مشکوکم...
چک چک قطره ی باران جز سرابی بیش نیست...
شهر،عمریست بیابان است...»
آه...
من چه بیزارم
چه بیزارم
چه بیزارم از این شادی شهر آشوب سرد...
وقتی در گوشه ای،
بالای سری،
چتری نیست...


نوشته شده در : پنجشنبه 18 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: شادی ، باران ، شعر نو ، ابر ، دلخوشی ،

شماره ۲۱

ماهتاب می بارد

شب،سیه روی ترین شب هاست.
خورشید،پشت برج و بارو های این شهر است
گرگ وحشی، آخرین گاز نفس گیر را بر گلوی گوسفندان می افشارد.
یاد آن روز ها به خیر...
تیر آرشمان تا کجا ها می رفت...؟
حیف...
گوسفندانی شده ایم،چشم به راه چوپان...


نوشته شده در : پنجشنبه 18 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: ماهتاب ، شب ، گوسفند ، گرگ ، آرش ،

شماره ۲۰

خشکیده آن بنفشه ای که

با آمدنت گل می داد
شمعی بالای در کلبه ی غم بر دار است،
تا اگر از کوچه ی تنهایی کردی گذر،
راه را گم نکنی...
شهر،دیریست تیره  تار است...


نوشته شده در : چهارشنبه 17 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: بنفشه ، بهار ، گل ، شعر نو ، شهر ، کلبه ،

شماره ۱۹

برگ های دفتر خاطرمان پاییزی...

زمستان سرد و بی مهری پیش رو داریم.
ما آشیانه های درست کردیم؛هرچند ولی
شاید...
دیگر پرستو
بهار را به یادمان نیاورد...


نوشته شده در : چهارشنبه 17 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: پاییز ، پرستو ، زمستان ، بهار ، شعر نو ،

شماره ۱۸

باران

باران،
باران...
از سینه ی بی کرانه ی آسمان
لطف و کرم می بارد
شقایق های دشت،
با موسیقی اش رقصانند.
گرد و غبار یک شب غمگین را
از تیرگی برگ درختان می زداید.
من ولی
فکر می کردم با خود که چرا
باید سهم من از این همه آبادانی،
تق تق قطره ی باران
روی پنجره ی سرد اتاقم باشد؟


نوشته شده در : سه شنبه 16 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: باران ، آسمان ، موسیقی ، تیرگی ، پنجره ،

شماره ۱۷

باد وحشی سرکش،با گیسوان تو گلاویز است

چه غم انگیز است،
من در پی شال تو سرگردانم...


نوشته شده در : دوشنبه 15 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: شعر کوتاه ، شعر نو ، غم انگیز ، شعر احساسی ،

شماره ۱۶

- یکی بود،یکی نبود

قصه ی ما دور و دراز
قصه ی اون کلاغی که
هیچ وقت به خونه اش نرسید...


نوشته شده در : یکشنبه 14 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: شعر نو ، کلاغ ، شعر کوتاه ، یکی بود یکی نبود ،

شماره ۱۵

تو همان واژه ی نابی

که جمله ی روح و تنم را
عمریست برای یافتنت
به لکنت انداخته ای...


نوشته شده در : شنبه 13 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: شعر نکته دار ، شعر زیبا ، عاشقانه ، شعر نو ،

شماره ۱۴

زوزه ی تنهایی،

از لای درز پنجره هوهو می کرد و
شبح پرده چه خوش می رقصید.
نمی دانم،
از خاموشی شعله ی شمع بود که سرد شدم؛
یا از هیاهوی شعله ی فقدان تو در رویام ؟
شاید هم فقط
قدری لای پنجره وا مانده بود...


نوشته شده در : شنبه 13 دی 1393  توسط : آرین بناییان.    نظرات() .

برچسب ها: شعر ، شعر نو ، شعر زیبا ، تنهایی ،
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات